محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4679

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : ابو جعفر از پيش ابو العباس برفت و بدين كار مصمم بود ، اما ابو العباس پشيمان شد و كس پيش وى فرستاد كه آن كار را بانجام مبر . به قولى وقتى ابو العباس اجازه داد كه ابو جعفر ، ابو مسلم را بكشد ، ابو مسلم بنزد ابو العباس در آمد و او يكى از خواجگان خويش را فرستاد و گفت : « برو ببين ابو جعفر چه مىكند ؟ » خواجه برفت و او را ديد كه شمشير خويش را آويخته بود و به دو گفت : « امير مؤمنان نشسته ؟ » گفت : « براى نشستن آماده شده . » آنگاه خواجه پيش ابو العباس بازگشت و آنچه را ديده بود به دو خبر داد كه او را پيش ابو جعفر پس فرستاد و به دو گفت : « بگو كارى را كه مصمم شده اى به انجام مبر . » و ابو جعفر دست بداشت . در اين سال ابو جعفر منصور حج كرد ، ابو مسلم نيز با وى حج كرد . سخن از خبر حج ابو جعفر منصور و ابو مسلم و بازگشتن آنها چنان كه گفته‌اند وقتى ابو مسلم مىخواست بنزد ابو العباس رود به دو نوشت و اجازه خواست كه به دو اجازهء سفر حج دهد ، كه اجازه داد و به دو نوشت كه با پانصد كس از سپاهيان بيا . ابو مسلم به دو نوشت كه من از مردمان ، كسان كشته‌ام ، و بر خويشتن ايمن نيستم . ابو العباس به دو نوشت : « با هزار كس بيا كه تو در قلمرو حكومت و دولت كسان خويش هستى و راه مكه گنجايش سپاه ندارد . » راوى گويد : پس او با هشت هزار كس روان شد و آنها را از نيشابور تا رى متفرق